پایگاه اطلاع رسانی آثار شاعر و مداح اهلبیت کربلایی مجید خانی

تماس با ما

[vc_row type=”in_container” full_screen_row_position=”middle” scene_position=”center” text_color=”dark” text_align=”left” overlay_strength=”0.3″][vc_column column_padding=”no-extra-padding” column_padding_position=”all” background_color_opacity=”1″ background_hover_color_opacity=”1″ column_shadow=”none” width=”1/1″ tablet_text_alignment=”default” phone_text_alignment=”default” column_border_width=”none” column_border_style=”solid”]

شما میتوانید از طرق زیر با ما در تماس باشید :

مدیریت وب سایت:

آقای فلاح:  ۰۹۳۵۸۸۶۳۳۴۹

………………………………………………………………………….

روابط عمومی هیئت راس الحسین(ع):

آقای قمری:   ۵۲۲۱۱۳۹-۰۹۱۲

تهران – شهرری – خیابان حرم – خیابان کاشانی ادیب – روبه روی بازار نو – بن بست حافظ -جنب مدرسه عظیمیه

……………………………………………………………………………………………………………………………

روابط عمومی هیئت ثارالله:

آقای غلامحسینی: ۰۹۱۲۶۴۸۱۴۷۵

تهران، باقرآباد(ورامین)، خیابان مافی آباد، بوستان ۱ ،حسینیه ثارالله.

……………………………………………………………………………….

آیدی اینستاگرام:  majidkhani315

……………………………………………….

[/vc_column][/vc_row]

22 Comments

  • حسام محجوب

    سلام آقای… مسئول هیئت
    به عنوان پیشنهاد می تونم بگم از مداح و ذاکر اهل بیت(ع) سید محمد مکبری تو هیئتتون دعوت کنید این نظری بود که به ذهنم میرسید یاعلی
    راستی
    بنده با کوشش و جست و جو تونستم شماره آقا سید محمد مکبری رو براتون جور کنم که شما به زحمت نیفتید بفرمائید ۰۹۱۹۲۲۶۱۶۱۹ جهت استفاده شما
    فقط لطفا پاسخ این سوال رو نیز جواب می دهید که آیا از آقا سید دعوت میکنید یا زحمت های من بیهوده بوده برای هیئت شما؟
    منتظر پاسخ شما هستم یاعلی
    در آخر بگم واقعا با اخلاصه بچه هیئتی ها خیلی باهاش حال می کنن
    دعوت کردید خبر بدید ما هم بیایم استفاده کنیم
    فیض بردید مارم دعا کنید
    یا حق
    ایمیلمو ننوشتم چون نداشتم

  • یاسر

    سلام. من بچه ی یزد هستم. داشتم تو اینترنت می گشتم که سایت شما رو دیدم. از خوندن آقای خانی خوشم اومد. انشاالله که همیشه بتونه برای اهل بیت(ع) بخونه

  • عبدالحسین

    با عرض سلام و خسته نباشید خدمت مدیر محترم سایت. ممنون از اینکه شعر و سبکهای آقای خانی رو داخل سایت گذاشتید تا بقیه ی ذاکرین هم بتونن استفاده کنن. اجرتون با حضرت زهرا(س).

  • اعظم صابری قمصری از روزهای ازدواجش با حمید می گوید:

    حمید پسر خاله من بود. او همبازی دوران شیرین کودکی ام بود.زمانی که به خواستگاری ام آمد،۱۷ سال داشتم و حمید۱۹ ساله بود.درست در شب سوم عید سال ۶۲ بود که آنها با یک جعبه شیرینی و یک حلقه به خانه ما در قمصر آمدند.دو سه روزه همه مراسم انجام شد و ما به عقد هم در آمدیم ومن همراه خانواده حمید به تهران آمدم.

    دقیقاً سه روز بعد از آغاز زندگی مشترکمان، حمید به جبهه رفت و بعد از بیست روز به مرخصی آمد.

    شروع زندگی ما با جنگ همزمان شده بود و این شرایط ۸ سال تمام ادامه داشت چرا که حمید تا سال آخر جنگ در جبهه ماند.

    همسر شهید مدنی ادامه داد: روزهای سخت جنگ همین طورمی گذشت تا این که حمید در عملیات خیبر در طلائیه شیمیایی شد. زمانی که شیمیایی شده بود به ما خبر نداده بود.او به بیمارستان لبافی نژاد رفته بود و در آنجا سرپایی مداوا شده و دوباره به جبهه بازگشته بود.

    ولی من بعد از مدتی فهمیدم که او شیمیایی شده ولی هرچه می گفتیم که به جبهه نرو! او با حرفهایش ما را قانع می کرد ومی گفت:

    “ناموس من در خطر است و من باید بروم و از ناموسم دفاع کنم”

    بعد از جنگ چگونه گذشت؟

    جنگ تمام شد، حمید برگشت اما با تنی زخمی و خسته که دیگر روی آرامش را ندید.

    مجروحیت حمید شدید تر شد، به طوری که به همراه چند جانبازان به آلمان اعزام شد و در آنجا تحت درمان قرارگرفت.

    از آن زمان به بعد هر سال حمید را به خارج اعزام می کردند،اما هیچ تاثیرو بهبودی نداشت.

    سال ۶۹ حمید را به لندن اعزام کردند و آنقدر حال حمید بد بود که سه سال متوالی او را به لندن فرستادند، تا اینکه سال ۷۱ حال حمید خیلی بد شد به طوری که دیگر شیمی درمانی هم اثر گذار نبود.

    همسرم در لندن که بود هر روز می بایست به او خون تزریق می کردند و هر بار به دکترش می گفت که؛ خون غیر مسلمان به من تزریق نکنید و آنقدر ایمانش قوی و اعتقاداتش بالا بود که هربار که می خواستند خون یک غیر مسلمان را به او تزریق کنند بدنش قبول نمی کرد و این مسئله پزشکان را به حیرت آورده بود. به طوری که دکتر “کلیز” پزشک حمید- زمانی بعد از چند بار آزمایش متوجه این مسئله شد، رفت و یک سیاه پوست مسلمان را آورد و خون او را به بدن حمید تزریق کرد و عجبا که بدنش خون او را قبول کرد.

    همانجا دکتر کلیز به حمید گفته بود: این سومین معجزه ای بود که من از ایرانیان در این بیمارستان دیده ام و همان جا مسلمان شد و تا زمانی که حمید زنده بود، دکتر کلیز با او در ارتباط بود و زمانی هم که شهید شد پیام تسلیت برای ما فرستاد.

    خانم صابری در ادامه گفت: سال ۷۱ بسیار سال بدی بود، چرا که شیمی درمانی هم دیگر بی تاثیر بود و گاز شیمیایی خون حمید را آلوده و او به سرطان خون دچار شده بود.

    آخرین باری که در لندن تحت نظر بود پزشکان به او گفته بودند که دیگر نمی توانیم کاری انجام دهیم و حمید هم از او خواسته بود که طوری شیمی درمانی کند که او به وطنش برسد و در وطنش شهید شود و همین طور هم شد وقتی حمید به تهران منتقل شد در بیمارستان بستری شد و چند روز بعد هم شهید شد.

  • با سلام و احترام

    سامانه پیامک ششماهه علیه السلام با ارائه خدمات پیامکی اماده همکاری با شما می باشد
    تخفیف ویژه به موسسات فرهنگی
    به هیئت های مذهبی
    فروش خط های با پیش شماره ۳۰۰۰
    و ۵۰۰۰
    با تعرفه پایین

    شما می توانید قیمتها و خدمات مارامقایسه کنید

    تماس با ما

    شماره تلفن : ۴۰ ۶۲ ۱۵۲ ۰۹۳۷

    تذکر۱ : تماس تلفنی تا راه اندازی تلفن گویا با شماره فوق و از ساعت ۱۵ بعدازظهر الی ۲۰ شب امکانپذیرمیباشد

    تذکر۲ : در صورت پاسخگو نبودن تماس ،پیامک ارسال نمایید تا سریعا پاسخ داده شود.

    ۶mahesms@gmail.com

    ۶mahesms.ir

  • مهدی

    با سلام خدمت همه بچه های هیئت
    قشنگتون ومخصوصا آقای خانی
    از مسول تنظدم دستگاهتون یه سوالی داشتم
    میشه لطفا بگین که دستگاه هیئتون دایناگورده اگه آره در صورت امکان نحوه تنظیم افکس و افکت ها رو واسم ارسال کنید
    با تشکر مهدی از تبریز

  • ‏بنر تبلیغاتی سایت مداحان شیراز را در صورت صلاحدید بنر سایت ما رو در سایت خود قرار دهید و اطلاع دهید ما نیز انجام دهیم…

    سایت مداحان شیراز

    خوش به حال همان غلامی که دل به دریای عشق توبسپرد در ازای دوقطره اشکش چشم خود را به مزد آن نسپرد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *